![]() |
طلاب خیابانی |
نویسندگان وبلاگ
یک طلبهی خیابانی
آرشیو وبلاگ
آبان ۸٩
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
لینک دوستان
پرشين وبلاگ
آمار وبلاگ
لوگوی دوستان
این را می گدازیم که پرشین بلاگ حذف مان نکند
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/۸/۱٧ - یک طلبهی خیابانی
√ زود گذشت.زودتر از آنکه فکرش را میکردیم.
فرهاد
√ روز وداع من کسی٬ تنگ دلی نمیکند
بس که به دوستی تو٬ با همه شهر دشمنم
خداحافظ
عین القضات
√ آمدیم رفتیم به امید اینکه هرگز تسلسل فصلها را آفت دور عقیم نکند. امین √ از تردید بودن و نبودن گفتم بدون اینکه بگم بدون هدف، همین گفتن هم بیفایده است. از ناامیدی در عزاداری گفتم اما از کشش معشوق چیزی نگفتم. از یه رنگی و میانه روی تو زندگی گفتم ولی نگفتم باید انعطاف پذیر باشیم. از سردرگمی و خلاصی از نون گفتم بدون اینکه از امید حرفی بزنم. از بغض تو گلو مونده گفتم اما از اشکهای روان چیزی نگفتم. از انتخاب درست و نود دقیقهی زندگی گفتم ولی دم از شرطی واسهی منتخبم نزدم. از دوری و دوستی گفتم ولی باید بدونیم که دوستی هیچ قیدی رو بر نمیتابه So, play one's last card یا حق یاقوت √ یو حنا هم گفت حرفی برای گفتن ندارد.فقط خداحافظ، همین.
که با این سلسله جاری باشیم.
که این سلسله را دور نباشیم.
به نام اونکه اندازه ای نداره تا بخواد فاصله ای با کسی داشته باشه
میدونم قدیمی ها گفتن دوری و دوستی
اما نمیدونم که فکر دل بی قرار رو کردن یا نه ؟
میدونم قدیمی ها با تدبیر حرف میزدن
اما نمی دونم که فکر مدیریت بحران دل رو هم کردن یا نه ؟
بهتره بهشون بگم : د آخه عزیز ، مثلا اگه آدم دو روز از درس و مشقش دور بشه، مشکل می تونه دوباره روی درسش متمرکز بشه .
شاید هم اصلا کتابها عوض شده باشه و باید بره همه رو از اول بخونه !!!
ولی یه چیز هم هست، دوستی مثل اون پروانهاس که اگه زیادی محکم بگیریش می میره و اگه رها بگذاری و ولش کنی، پر میزنه و از پیشت میره . پس ...
Absence makes the heart grow fonder
yaghot21@yahoo.com ياقوت
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٤/۳/٢۸ - یک طلبهی خیابانی
- زمينی ترين آيه ها - " مردم! هم ديگر را تنها نگذاريد ولی تنهاييتان را برای خود نگاه داريد. مردم! حرام نخوريد ولی حلال ها را با هم تقسيم کنيد. مردم! خواهش نکنيد ولی هيچ خواهشی را بی پاسخ مگذارييد. مردم! دزدی نکنيد ولی از حق خود نگذريد. مردم! ربا نخورييد ولی به هم قرض دهيد. مردم! مايوس نباشيد ولی برخويشتن خود اميد نبنديد. مردم! دروغ نگوييد ولی همه ی راست ها را بيان نکنيد. مردم! لحظه ها را فراموش نکنيد ولی بر فردا رغبت داشته باشيد. مردم! داغ عاق را بر فرزندانتان نگذارييد ولی با انديشه های خود آنان را اسيرهم نکنيد. مردم! بر يتيم ترحّم نورزيد ولی مالش را به او برگردانيد. مردم! کينه نجويید ولی بدی ها را بی سزا نگذارييد. مردم! نگذارييدغرورتسخيرتان بکند ولی غرورکسی را نشکنيد. مردم! علم بيا موزيد ولی آن را برای خود نگاه نداريد. مردم! شاد باشيد ولی اندوه را از قلب خود بيرون نکنيد. مردم! جهاد کنيد ولی هرگز جنگی را شروع نکنيد. مردم! دعا کنيد ولی بر آن کفايت مکنيد. مردم! بر پای خود بايستيد ولی سنگينی ديگران را تحمل کنيد. مردم! به فکر همسايه ی خود باشيد ولی سای خود را بر زندکی او نياندازيد. مردم! بر والدين خود مهربان باشيد ولی از بدی های آنان ناراحت نشويد. مردم! به زيارت يکديگر برويد ولی بر هم سخت نگيريد. مردم! رها باشيد ولی بدانيد آزادی شما را درگير تعلق ها می کند. مردم . . . " نگذاشتند آخرين جمله اش را تمام کند او هم تقلايی نکرد وآرام سوار شد. با همان اطمينانی که در گفته هايش خودنمايی می کرد. ماشين که آژير کشان از ميدان دورشد از مردم شنيدم که ديوانه بود . امين
بيانيهی انتخاباتی شماره(۲) برادر دکتر هويجانی باف نژاد
اين دفعه ديگر میسازمت وطن!
√ با درود به ملت شريف ايران؛ اکنون که بنده در صدر نظرسنجیها قرار دارم و يحتمل در دور اول رای میآورم٬ تذکر چند نکته را ضروری میدانم: اول اينکه کابينهی من فرا جناحی خواهد بود و علاوه بر حضور اصغر و هوشنگ٬ رزيتاخاتون٬ کرباسچين٬ برادر محمد اخوی٬ ميکونوس ضايع کن(فلاحيون صابغ)٬ عطاء ا... مهاجرتی و مرحوم زوربخش نيز حضور خواهند داشت. دوم اينکه قول میدهم با افزايش تورم به اُخ درصد(و در نتيجه حذف طبقهی فقير جامعه) و ايجاد خانههای عفاف و نيز برقراری کارگزار سالاری نخبه پرور پساساختارگرا٬ ريشهی فقر و فساد و تبعيض را از جا در بياورم٬ بدجور!
√ دوستان میپرسند ساز و کار شما برای دادن ۵۰ هزار تومان در ماه به مردم چيست؟ در جواب بايد عرض کنم که ما کجايمان ساز و کار دارد که اين يکی داشته باشد؟! حالا ما يک چيزی گفتيم٬ بعدا که رای آورديم فکرش را میکنيم که چه جوری بايد بدهيم؟ فوقش به نيابت از ملت شريف ايران نصف اين پول را از خزانهی دولت و نصفش را از شهرام جزايره میگيريم و همهاش را در راه خير مصرف میکنيم. صوابش هم به ملت ايران میرسد٬ ان شاء ا...
√ در راستای رابطه با آمريکا هم پيشنهاد دارم در همايشهای بين المللی که وزير امور خارجهی آمريکا هم شرکت دارد٬ حضور فعال به هم رسانيم. اگر راهروهای سالن اين همايشها تنگ هم بود که چه بهتر؛ آن وقت همان موقعی که خانم رايس از راهرو رد میشود ما هم رد میشويم و هردويمان ردردی میشويم و همين تماسهای کاملا مشروع٬ میشود مقدمهی روابط نامشروع و از آنجا که نمیخواهم چشم و گوش دريدهی شما باز شود٬ بقيهاش را بعد از اينکه به من رای داديد میگويم. بله٬ دوباره میسازمت جيگر!
√ ضمنا بدانيد بنده به نفع هيچ کس انصراف نخواهم داد و اگر راست میگويند بقيه انصراف بدهند. بنده را شورای دموکراتيک هماهنگی جناح راست انتخاب کرده و دو تا زن هم ندارم و همين يکیاش از سر ما زيادی است!
√ بعضیها هم گير دادهاند که شما رجائی زمان هستی و آخر هر چی خدمتگذاره. و از اين بدتر عدهای ديگر افتادهاند به بوسيدن دست و پای ما. عرض میکنم که اين کارها نه برای ما نان میشود و نه برای شما آب. به جای اين کارها برويد کانديداهای ديگر را تخريب کنيد بلکه دورهی بعد که خواستيم کانديدا شويم٬ رقيب کمتری داشته باشيم.
√ عدهای هم هر جا میرويم میپرسند چرا شما همهاش لباس عوض میکنيد و در شکل و شمايل جديد ظاهر میشويد؟ آخر نمیدانند مسئول تبليغات ما کارگردان سريال کارتونی بارناپاپا است که همهاش شکل عوض میکرد و ... بگذريم. آخرش میترسم رای نياورم و با اين همه بدهکاری٬ شرمندهی جبههی سرمايه داران تحولخواه بشوم!
√ من دعا میکنم٬ شما هم دعا کنيد يک جنگ ديگر بشود و من بشوم فرماندهی جنگ و اين دفعه به جای بصره٬ برويم همين دبی را بگيريم که با حالتر است و کلاسش بيشتر و طبيعتا اين گونه ايران منطقهای محقق خواهد شد ولا غير.
√ وعدهی ديدار ما با شما: اول پای صندوقهای رای و بعد رستوران هوشنگ جوجه!
رئيس جمهور آيندهی ايران
دکتر هويجانی باف نژاد
فرهاد
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٤/۳/٢٢ - یک طلبهی خیابانی
گرگ ها و گوزن ها
به جنبش مقدس عدالت طلبی انقلاب اسلامی ايران
اين روزها بزرگ شديم و بزرگ تر
از بره های گله ی ما کيست گرگ تر !؟
بس کن ! بس است ما! چقدر ما و چند ما !؟
چوپان گرگ خورده ی قلاده بند ما
هی هی زنان به گله ی بی سگ درون دشت
چوپان کجاست !؟ گله ام از دشت بر نگشت
چوپان دروغگوست که گرگان گرسنه اند
باور نمی کنيم بزرگان گرسنه اند
چوپان ز گرگ، گرگ ز چوپان بزرگ تر
روبه ز گرگ، شير ز روباه گرگ تر
بر سنگ خورد سنگ ترازو و وزن ها
پايان گرفت قصه ی گرگ و گوزن ها
پايان تلخ قصه به خون خفت مزرعه
وقتی گوزن مرد، برآشفت مزرعه
شبهای شوم شهوت نسناس می شکفت
خشم و خروش مزرعه با داس می شکفت
چشم گوزن لقمه ی دندان گرگ بود
چوپان پير نوکر خان بزرگ بود
خون می چکد ز چنگ که دندان رها کند
چوپان بهانه است بگو خان رها کند
خان صاحب مزارع زرين گندم است
اين راست نيست، باور بيمار مردم است
مردم نشسته اند در آوار کوخ ها
در کاخ خان نشسته و شيخ الشيوخ ها
مانده ست در شکوه شب کاخ هايشان
از گله ی گوزن فقط شاخ هايشان
گندم نما بزرگ بزرگان جو فروش
ناميده ايم گرگ بزرگان جو فروش
هين ! جو فروش نان جوين می خورد مگر !؟
ناقوس زهد غصه ی دين می خورد مگر !؟
از غصه نيم جانم و بغضم غزل شده است
اين شوکران تلخ به کامم عسل شده است
" همسايه چشم بد نرسد صاحب زر است
چون صاحب زر است يقينا اباذر است "
آنک اباذر است و بيابانی از طلا
در کاخ سرخ شوکت عثمان ديگر است
واعظ سزاست تيغ کشد از نيام خويش
جای خطابه ای که گرفتار منبر است
گيريم خر شديم به کذبی که شاخ داشت
حتی به هفت شاخ ! مراد شما خر است
فردا که مو زماست کشد روز حشر حق
قاضی شريح و طلحه و خالد برابر است
حالا دلم به حال کسی می تپد که او
يک يوسف است و گرد سرش صد برادر است
"ترسم برادران غيورش قبا کنند "
پيراهنی که لاله به لاله معطر است
پيراهنی زلاله به تن کن بهار را
صيقل بزن هلال خم ذوالفقار را
با ما به نام هرچه که داری قيام کن !
چون چشمه صاف، ساکت و جاری قيام کن !
از شهر غم گرفته ی اينجا دلم گرفت
با مردهای کوه و صحاری قيام کن !
" قل انما اعظ ..." به شب مردگان مخوان
مردند شيخ و مفتی و قاری! قيام کن !
حتی برای باور آن پيرزن که گفت
تقدير ماست گريه و زاری، قيام کن !
اين مزرعه به پنجه ی خون شخم خورده است
بايد گل و ستاره بکاری ، قيام کن !
سبزينه پوش سرخ لوای سياه چشم !
آيا سر قيام نداری !؟ قيام کن !
در سجده نيز مثل تو بايد قيام کرد
گيسو به خون خضاب نمود و سلام کرد
" يا من قتل لشدة عدله" هزار بار
فزت و رب کعبه بخوان ! روح بی قرار!
باران گرفته است غم بو ترابی ات
خون موج می زند ز دو زلف شرابی ات
سر را به تيغ و نيزه و خنجر حوالت است
محراب و تيغ در پی مرد عدالت است
محراب ابروی تو، کمان دار تيغ هاست
جز مرگ سرخ پيش تو، جای دريغ هاست
هويا علی مدد
عين القضات
eynolghozat_dana@yahoo.com
خنجر
هنوز عمق نگاهش مرا فرياد میکرد. اين بار بر آشفتم. به درون خانه دويدم. از صندوقچهی کهنه، خنجر زنگار گرفته را بيرون کشيدم. میخواستم نگاهش را برای خودم بردارم.
در را که باز کرد، ناگاه همان نگاه خنجرش را در قلبم فرو کرد.
يوحنا
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٤/۳/۱٧ - یک طلبهی خیابانی
... حرفها ...
يک بار آمديم سياسی بنويسيم چی شد !!!
رفتم داخل ... هيچ چيز شبيه فکرهايم نبود .
نور چراغ بی خبر از اينکه چاره ای جز تاريکی ندارد از درز در فرار می کرد .
و هوای اتاق گرچه از گرده های لای کتاب فيزيک، قوانين اجسام متحرک را شنيده بود ولی هرگز نتوانست آنها را درک کند .
تنها محرک صدای قيژقيژ صندلی چرخ داری بود که گه گاه به گوش می رسيد و همه را وادار می کرد برای خود آينده ای تصور کنند که. . .
هرگزاين هيجان بيش از چند لحظه طول نکشيد.
گوشه ی تاريکی پيدا کردم و نشستم ، مشغول نوشتن بود. متوجه من نشد. می خواست برای همگان اثبات کند سيمرغ افسانه نيست .
نوشت و نوشت و نوشت ، کاغذهايش تمام شد، به کارهايی که انجام نشده فکر می کرد .
بسته ی ديگری برداشت .
نوشت و نوشت و نوشت، جوهر خودکار ته کشيد، حدس می زد ديگر همه ی زندگی ها برازنده ی خوب ها می شوند ...
روان نويسی نو گرفت .
نوشت و نوشت و نوشت. لامپ چراغ مطالعه سوخت. گشت و گشت و گشت ... حتی يک شمع هم پيدا نکرد .
مطمئن شد هيچ تناسبی وجود ندارد ...
گريه کرد ...
خورشيد خانم لبخند زد ..
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٤/۳/۱٢ - یک طلبهی خیابانی
به نام اونکه آخر سياسته
ميشه به راحتی بچه بازی رو تو چشمای اين به اصطلاح بزرگان ديد. میگی نه؟
ببين سياست تو زندکی اين آدما چی کار کرده که جای روابط رو هم با ضوابط قاطی کردن.
من نمی دونم ته اين انتخاب، رئيس بازی، ليبرال دموکرات... چی ميگن سکولار يا اومانيسم چی میشه؟!!!
مثلا می خواهيم بگيم ما هم هستيم؟ واسه خدايی که اگه نباشه بودن معنايی نمیده؟ يا واسه انسانهايی که تعريف بودنشون بسته به شناخت بودن خداست؟
حالا اومديم و فهميديم اصلح و اعدل کيه، بعدش چی؟ وقتی آخر کار بايد همه گردنامونو بياريم جلو تا منجی اين عالم دنيا رو از امثال ما پاک کنه. ... پس، بی خيال!
ولی نه...خداييش يه فرقی میکنه که انتخابت رو درست انجام بدی، حداقل توی انتخاب يار ثابت ۹۰ دقيقه زندگی که به درد می خوره! بعضی هام که خيلی جالبه، میگن:حالا که همين نود دقيقس، چرا انتخاب؟ چرا حکومت؟ چرا...؟
ما هم ميگيم: باشه، بد نيست، خوب وايسيم که همين ۹۰ دقيقه رو هم با بد بختی و فلاکت هر چه تمام تر از دست بديم .(تازه اگه وقت اضافه رو حساب نکنی)
what good is it for a man to gain the whole world yet forfeit his soul ?
yaghot21@yahoo.com ياقوت
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٤/۳/٩ - یک طلبهی خیابانی
