همکلاسی ای که عاشق بود

 

قبل التحرير: قديمی‌ها می‌شناسندش! طلبه نبود٬ دانشجوی فوق ليسانس حقوق دانشگاه تهران بود٬ پويا٬ فعال٬ پر نشاط. با نامزدش ـ که لابد خيلی دوستش داشته ـ  دعوایش می‌شود و کار به طلاق می‌کشد و او از فراق ديوانه می‌شود. به همين سادگی!!! اين حکايت واقعی جوان آشفته‌ و خاموشی است که دوستانم به خاطر چهره‌ی ژوليده‌اش به خنده ژنرال فرانکو می‌خوانندش... صحن و سرای مدرسه‌ی ما روزگاری به ميهمانی قدم‌های خاک آلود اين جوان آمده بود... اين متن را شبی نوشته‌ام که او را از مدرسه بيرون راندند.بخوانيد:

عاشق بود. می‌دانم که عاشق بود.
کاری به کار کسی نداشت. شب‌ها با ماه تنها می‌آمد و سحر‌ها با خورشيد تنها می‌رفت. تنها٬ با چند کتاب پاره و چند ورق روزنامه.
می‌گفتند عاشق بود٬ ناکام ماند٬ ديوانه شد. عاشق بود اما ناکام و ديوانه...
اول بار در خيابان ديدمش. در خيابانی که خود را به رنگ او در آورده بود؛ سفيد سفيد. برف بر او عمودی می‌آمد اما او با برف افقی می‌رفت.انگار در آن سرما غير اوکسی نفس نمی‌کشيد و جز از تکه نانش٬ از کسی بخار بلند نمی‌شد.
با مدرسه آشنا بود؛ با کتابخانه٬ حياط٬ نماز خانه و کلاس. با مدرسه آشنا بود اما با حجره‌ها غريبه. بر عکس همه که صبح‌ها در کلاس می‌خوابند٬ او شب‌ها در کلاس بيدار بود. او هم مدرسه‌ای من بود و شايد هم کلاسی من.
نمی‌دانم پايه چندم بود ولی از طرز جواب سلام گفتنش معلوم بود هنوز در حال و هوای سال اول است. خيلی معصوم و آرام. آنقدر آرام که هرگز صدايش را نمی‌شنيدی. در چشمانت خيره نمی‌شد ولی نگاهت را برای خود می‌کرد. با تو دست نمی‌داد اما انگشتانت را با فراق آشنا می‌کرد. با تو حرف نمی زد اما فرياد را همسايه‌ی گوش‌هايت می‌کرد.
ای کاش جای آن عينک قديمی و شکسته يک عينک نيم فريم می‌گذاشت. و جای آن لباس‌های خاک گرفته يک دست کت و شلوار نمی‌دانم چند هزار تومانی می‌پوشيد و کفش و شانه و سشوار و يک کمی عطر بيک و شايد هم يک ريش پروفسوری؛ يک ژست با کلاس هم ضميمه‌اش. آن وقت امکان داشت که چشم انديشان باور کنند که او ديوانه نيست.
او هم کلاسی من بود. هم کلاسی ای که هم بحث نمی خواست٬ چون درسش را از بر بود. حجره نمی‌خواست چون خلوت را ترجيح می‌داد. امتحان نمی‌داد چون کسی او را... او هم کلاسی من بود؛ هم کلاسی که عاشق بود.

                                                                                                         امين 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٤/۱/۱٥ - یک طلبه‌ی خیابانی