یا هو


قليان نامه 
                          گوشه هايی از تاپيک قليان نامه به ياد دوستان خوبم در شبکه ی اينترانتی پرانتز باز

به نام خداوند قلیان فروش
که می را درآرد به جوش و خروش

 

به نام خداوندگار ودود
خداوند قلیان خداوند دود
خداوند سیگار و کاپتان بلک
خدای هافنهاف خداوند تک
خدایی که داده به هرکس نصیب
خداوند نعنا و موز و دوسیب
خداوند فارغ ز هر چون و چند
خداوند چایی، خداوند قند
بدستش سر زندگانی و مرگ
به نام خداوند سیگار برگ
خدایی که کرده جهان را قرق
خداوند پیپ و خدای چپق
خداوند آن کودک ژنده پوش
همان طفل سیگار در شب فروش
خداوند بازاری و گیوه چی

یگانه انیس من و قهوه چی
تمنای پاکان اهل یقین
خداوند مردان منقل نشین
جنون رستگان زهر قیل و قال
دلی گرم و سوزنده همچون ذغال

 

 

 

به نام خداوند مردان لات
به هنگام چاقوکشی گاه قات
به زنجیر و قداره و دستمال
به مردان ساتور کش اهل حال
همانان که در نیمه ی شامگاه

نترسند از لندکروز سیاه
به آنان که از ظلم نالان شوند
خروشنده همچون غزالان شوند
جوانمرد میدان و شیر محل
که بی مدعایند و اهل عمل

همان تکیه گاه زن و خرد و پیر
ضعیفان درمانده را دستگیر
همه فال حافظ غزل مثنوی
پلنگان غرنده شیر قوی

 

 

مناجات

خداجون گوشی موبایلت چیه !؟
که آنتن دهیش اینقده عالیه !؟
(نو ریسپانس تو پیجینگ ) نمی گه به ما
عجب گوشی مشتی داری ای خدا

تو تهران، تو کابل، تو لس آن جلس
گوشی تو هستش توی دسترس
چقدر پول دادی واسه ی این گوشی !؟
خداجون ! گوشیت را به من می فروشی !؟

 

 

 

برای جوانان وطنم

به نام خداوند سیگار کنت
نه خام دلارم نه دنبال سنت
به نام خداوند شلوار جین
خدای جوانان ایران زمین
نه از راست باشند و نه اهل چپ
اگرچه بسیجی و گر بچه رپ
اگر قهوه خانه، وگر کافی شاپ
اگر سنتی و اگر اهل پا پ
اگر اهل پیتزا و یا آبدوغ
همه صاف و صادق بدور از دروغ
جوانان فعال و فرهیخته
شراب صفاشان به جان ریخته
به تحصیل و تهذیب و ورزش چو کوه
ندارد کس این هیبت و این شکوه
چنین گفت رستم به اسفندیار
به این نوجوانان کنم افتخار
به هرجا که باشد گروهی جوان
ببینم دو صد رستم پهلوان
دو صد مرد جنگی، دوصد مرد مرد
همه مرد میدان و مرد نبرد
چه میدان علم و چه میدان جنگ
کتاب و قلم، یا که تیر و تفنگ
سیه گشته زینان زمین و زمان
به چشمان آلوده ی دشمنان
بغرند چون رعد و برق و تگرگ
برافتاده بر دشمنان ترس مرگ
همه اهل اندیشه و فکر و ذکر
به دنبال ایجاد آثار بکر
جوانان ما مست جانبازی اند

چو ( چمران ) و ( خندان ) و ( خرازی ) اند
جوانان ما اهل خوش بینی اند
هنرمند، آری ! چو ( آوینی ) اند
جوانان ما جمله آزاده اند
به ورزش ( حسین رضا زاده ) اند

جوانان ما انقلابی بوند
به دانش چو ( دکتر حسابی ) بوند
جوانان ما و جوانان ما ....

 

 

 

در پایان دادن به مخاصمه و کل کل با جاوید

الا ای آبادانی اهل لاف
دگر خسته ام زین همه اختلاف
بیا بس کن این بحث بی فایده
نه من ( گوگوش ) استم نه تو ( هایده ) !




افشاگری

بذارین بگم از خدا چی میخواید !!؟
یه دونه موبایل و یه دونه پراید
یه زید قشنگ و یه یار شفیق
یه تیپ جدید و یه دوس تا رفیق
یه قلیون و از مارک جکسون ذغال
بابا و مامانی یه کم بی خیال

یه مدرک تو دانشگاه معتبر
یه استاد خوب و یه شاگرد خر!

یه کم شهرت و بیشتر از اون کلاس

بشیم بعد از اون تو کف شهر پلاس
بکن حاجت بچه ها را روا

به حق سیگار ( camel ) ای خدا ....

 

 

 

امان از عاشقی !

چنین گفت رستم به اسفندیار
کند مرغ قد قد، کلاغ قار قار
سگ گله هم می کند واق واق
مرا کرده خل عاشقی و فراق


یک غزل عاشقانه از شاگرد قهوه چی

دوست دارم ماچم کنی ، منم تو را ماچت کنم
چوب نیم سوخته بیارم توی اون پاچت کنم
دل من ظرف کثیفه می دونی عزیز من !؟
من می خوام تو را بگیرم مثل اسکاچت کنم !
تو نه سیبی ! نه هلویی و نه حتی خربزه !!!
هندونه هستی و من می خوام که قاچ قاچت کنم
توی اینترنت و سایت ( یابو ) ! با آی دی تو

با صدای اَراَر و هاپ هاپ و ماما چت کنم

تو به جای ( ج ) بذار ( چ ) تا که این چوری بگم :
چون من ! خوبه تو را از دلم اخراچت کنم
( کن یو اسپیک اینگیلیش !؟ ) پس منم اون معلمی
که باید تی چت کنم ، توچت کنم ، تاچت کنم
من می خوام ببوسمت ببوسمت ببوسمت

من می خوام ماچت کنم ماچت کنم ماچت کنم ....


ادامه ی منظومه ی شریفه ی قلیان نامه

دلم تنگ تنگه، دلم تنگ تنگ
دمی شیشه و لحظه ی بعد سنگ
دلم خسته و سینه ام ریش ریش
چو معتاد دور از دو مثقال حشیش
الا ای که معتاد مهر توام
نفس کش به زیر سپهر توام
بیا و به این بنده ات مال ده
دو بس تریاک عشق با حال ده
دلم تیره همچون ذغال است، هان !

چه شد کبریت و نفت تو جان جان !!؟؟


 

در آداب اردو و مسائل مهمه ی آن

 

از آداب اردو پتو شیری است
نبودش سبب ساز دلگیری است
بدون حساب و بدون عدد

پذیرایی چوب و مشت و لگد
در آغاز برنامه نیت کنید
که مسئول اردو اذیت کنید
اگر پرسی از انظباط و نظام
بگویم : حرام است ! آقا حرام !
چو اردو نباشد شلوغ و پلوغ
بود مثل کشک و بود مثل دوغ
سر عشق و لطف و صفا واکنید
و تا می توانید دعوا کنید
شبانگاه هنگام رفتن به خواب
بپاشید بر یکدگر سطل آب
بپاش و بپاش و بپاش و بپاش
رفیق خودت را بکن آش و لاش
و نوشابه از رستوران تک زدن
بود زفتتخارات هر مرد و زن
اگر قصد داری که یابی ثمر
به آداب اردو عمل کن پسر!
قوانین اردو فراموش کن
فقط حرف این بنده را گوش کن

 

 

 

 

بیان مواضع سیاسی

 

در این جنگ بازار چپ ها و راست
صریحاً بگویم که راهم جداست
نه کیهان و نوروز و نه جام جم
نه از خاتمی ام نه الله کرم !
نه ( انصاری ) ام نه مرید ( سروش )
منم عاشق ساقی می فروش
( خم ) و ( می ) و ( نی ) رهبران منند
به روی زمین آسمان منند
خدا آسمان ماه نرگس هما
امام یلان زمین و سما
الهی به مردان میدان عشق
سر افتاده در پیش چوگان عشق
الهی به پیران راه جنون
غزلواره های سپیدار خون
قلندر قلندر همه مست ، مست
سکندر سکندر صراحی به دست
به آنان که سرمست ( یا هو ) شدند

کبوتر کبوتر پرستو شدند
الهی چنان کن سر انجام کار
تو خشنو باشی و ما رستگار

 

 

 

در پاسخ به اعتراض علی رضا تکنیکال شبکه

 

ز نیکی بخت و زحسن قضا
بداد پاسخ بنده را آق رضا
آهای قهوه چی ! قهوه چی عزیز !
یه چایی برای علی جون بریز
یه قلیون نعنا و یک کف ذغال
ببر پیش اون حضرت تکنیکال
به گوشش بگو راز این قصه را
نشانش بده شادی و غصه را
بگو در پس لفظ معنا بود
توانا بود هر که ( دانا ) بود
بگو دود قلیان ما تیره نیست
شراب طهورا همان شیره نیست
اگرچه بدستم یه نخ مونتاناست
دلم های و هوی غریبانه هاست
حدیث دلم را زچشمم بخوان
که جامم لبالب شد از شوکران
بگو حرف من ظاهر شعر نیست
که در ظاهر این ها به جز معر نیست
اگر اهل حالی بگو یا علی

تو که تکنیکالی بگو یا علی

 

 

 

خدا حافظی

آهای بچه ها قهوه چی پیر شد
خمیده شکسته زمین گیر شد
به اون پیرمرد هیچ کسی سر نزد
گذشت از تو کوجه ش ولی در نزد
نکردند به اون قهوه چی یک سلام
دریغ از یه جو معرفت یا مرام
چنین گفت رستم به اسفندیار
بیا بس کنیم ادعا و شعار
بیاین بچه ها آسمونی بشیم
یه دریا پر از مهربونی بشیم
یه دریا که توفانیه مثل عشق
لبش صاف و بارانیه مثل عشق ....



خدایا دلم تنگ آلاله هاست
محرم محرم دلم نینواست
شبستان شبستان دعا خوانده ام
نیستان نیستان جدا مانده ام
در آغوش تو بغض من گریه کرد
ز نامردمی ها به تو شکوه کرد

الهی به تنباکوی پرتقال
بکن رهسپارم به کوی وصال ....

         خمس شادی هایتان برای طلاب خیابانی ، تمامی غمهایتان وقف حجره ی کوچک قلب ما ، ملتمس دعا
                                                                             عين القضات                                                                                                
eynolghozat_dana@yahoo.com     

                 

                                          

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٤/٢/۱٢ - یک طلبه‌ی خیابانی