دامنه ی شهری سرسبز و ييلاقی،  مدرسه ای پر از درختهای گيلاس و زرد آلو، راه پله هايی با سنگ مرمر سفيد، طبقه ی دوم ، حجره ی ۱۲ :

داخل که شدی جلويت صندلی سبزی می بينی که پشت يک ميز فلزی جاگرفته، ميز با دوتا پيچ به قفسه ای محکم شده که فعلآ نقش کتابخانه را بازی می کند .

بروجلو. صندلی را عقب بکش و رويش بنشين.

... مفاتيح الجنان، نهج البلاغه، اصول کافی، الحياة، الميزان، جامع المقدمات ... اولين کتاب هايی هستند که  تنها به جرم مرجع بودن مشغول خاک خوردن هستند.

کمی مردمک چشمت را تکان بده و به يک طبقه بالاتر نگاه کن.

شکل و نوع کتاب ها عوض می شود، شهر شهر فرنگ می شود و رنگ هم رنگ و وارنگ؛از شجاعی و نجدی و اميرخانی گرفته تا هدايت و جلال ... از رومن گاری و دانيل استيل و آندره ژيد تا داستايوفسکی و کوندرا و کامو ... تا چخوف و مارکز و اورول ... تا سلينجر و تولستوی و فاکنر ... تا ...  اگر کمی دقيق شوی از بوبن و کالوينوهم کتاب می بينی . نگاهت را سريع از اين رديف بدزد که اصلآ جای موندن نيست .

به يک قفسه بالاتر برو ، همان قفسه ی آخر. چند تا کتاب بيشتر داخلش نيست . بزرگ ترين کتابی که می بينی جلد گالينگور قهوه ای روشن دارد، کتاب را از گوشه ی سمت راست قفسه بردار :

- " قرآن مجيد"

              بازش کن !

جزء اول، حزب اول،سوره ی اول، آيه ی اول :

                 بخوان !

                                      " بسم الله الرحمن الرحيم "

امين

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٤/٢/٢٢ - یک طلبه‌ی خیابانی