«نمايشگاه کتاب به روايت طلاب خيابانی»

√ هفته‌ی پيش همين موقع٬ نمايشگاه کتاب هنوز باز بود. گرچه طلاب خيابانی بازديدشان را کرده و کتاب‌هايشان را خريده بودند.

√ آن‌هائی که می‌خواهند بدانند طلبه‌ی خيابانی يعنی چه؟ بايد می‌بودند و می‌ديدند جناب عين القضات را که در سالن کودک و نوجوان٬ روی زمين نشسته بود و کتاب ماجراهای غوغولی را در برابرش باز کرده و با صدای بلند می‌خواند:غوغولی ما نی ناش ناشه ... لوس مامان و باباشه... کلی از بچه‌ها و پدر و مادر‌ها هم دورش جمع شده بودند و با اشتياق گوش می‌دادند.

√ انتشارات نيلوفر خيلی خوش به حالش شد؛ چون يک نوبت ۱۵ هزار تومان و يک سری ديگر ۳۵ هزار تومان ازش خريد کرديم. می‌پرسيد چه کتاب‌هائی؟ شازده کوچولو٬ خداحافظ گاری کوپر٬ دنيای سوفی٬ وداع با اسلحه٬ دنيای قشنگ نو٬ قمار باز٬ خشم و هياهو و ... همه‌اش هم رمان.

√ بعضی از قرارهای امسال ما٬ مقابل درب مسجد ابراهيم(ع) نمايشگاه بود. و چه لذتی دارد لب حوض بنشينی و قطرات ريز آب فواره‌ی حوض به صورتت بخورد و نظاره‌گر مسجدی باشی که برای بار سوم از جمعيت نماز‌گزار٬ پر و خالی می‌شود. چند رکعت نماز وسط شلوغی نمايشگاه حسابی می‌چسبد!

√ دوستان شاکی بودند که: ای بابا! پس سيب زمينی خلالی‌ها کجاست؟ برای پاسخ اين سئوال هر چقدر نمايشگاه را می‌گشتی٬ چيزی پيدا نمی‌کردی غير از ساندويچ‌های آماده و آب معدنی. حکما کاسه‌ای زير نيم کاسه هست که هر سال يک چيزی مد می‌شود که به خورد ملت بدهند. پارسال سيب زمينی خلالی و امسال ساندويچ آماده و سال بعد٬ خدا می‌داند و مسئولين نمايشگاه!

√ امسال هر کسی نمايشگاه آمده و گذرش به سالن ۱۰ و ۱۱ افتاده٬ حتما ازدحام و سر و صدای مقابل غرفه‌ی انتشارات صدرا(شهيد مطهری) را ديده و دعايش را به جان سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران کرده. خيلی خوب است که کتاب‌های شهيد مطهری را با ۶۰ درصد تخفيف بدهند٬ اما از آن بهتر اين است که کارت تخفيف بدهند به طلاب و دانشجويان تا بتوانند کتاب‌های مورد نظرشان را با ۶۰ درصد تخفيف بخرند. آخر فقط با کتاب شهيد مطهری خواندن که جامعه‌ی ما اسلامی نمی‌شود٬ هم بايد مطهری خواند و هم آوينی و هم علامه جعفری و جوادی آملی و عين.صاد و اقبال و ... و حتی رمان و حتی‌تر کتاب‌های علمی غربی‌ها را. سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران يک چيز می‌داند و ده چيز نمی‌داند٬ بگذريم.

√ کتاب جديد سيد مهدی شجاعی هم امسال منتشر شده بود به اسم آئينه‌زار(مثل بنفشه‌زار). می‌پرسی موضوعش چيست؟ در قالب نمايشنامه نوشته شده و با نگاهی انتقادی پنبه‌ی سيستم قضائی٬ تعليم و تربيت٬ ورزش٬ رسومات اجتماعی و ... را زده است. فکر می‌کنم همين که نام سيد مهدی شجاعی روی جلد اين کتاب هست٬ ارزش يک اسکناس سبز هزينه کردن و خواندنش را دارد.

√ می‌خواستم از نمايشگاه مطبوعات هم بنويسم و غرفه‌ی جام‌جم و عکس‌های ويژه‌اش و غرفه‌ی شرق و مهمان‌هايش و کيهان و دکور افتضاحش؛ اما باشد برای سال بعد. به اين اميد که نمايشگاه بهتر و بهتر شود و پول ما و شما هم برای خريد کتاب بيشتر و بيشتر. آمين!

                                                                                                        فرهاد

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sahar

واقعا آخر نمايشگاه بود امسال (البته مثل سالهای پيش!!!)خود سيب زمينی خلالی هم نبودش معزلی بود!!!!!!!خيليها برای همه چی اومده بودن نمايشگاه جز خريد کتاب!!!!!ممنون به من سر زدی بازم از اين کارها بکن پسرم!

فرزاد

دوباره سلام . دلم براتون تنگ شد گفتم بيام دوباره سلامی عرض کنم ( دروغ که حناق نيست !!! ) . اول اينکه از بابت اومدنتون تشکر مخصوص . ( از منتها الیه قلب :) دوم اينکه من تازه دارم مشق می نويسم و ــ حـــــــــــــــــــــــــــــکما ــ خالی از اشکال نيست . اتفاقا همونطوری که شما بزرگوار فرمودين ، محتوی بر قالب و سبک و قلم ، مقدمه . ( مقدم است !). اما به هر حال ، گاهی مشق نوشتن ايجاب می کنه ادم برای تمرين بيشتر چيزهای ساده و به نظر ، کم محتوا تر هم بنويسه که قلمش روون شه . ــ حـــــــــــــــــــــــــــکما ــ اگر عزيزی مثل شما ، قلم رنجه کنه و گه گاهی سری به کله درویشی بزنه و نقدکی بکنه ، بتدريج، هم مشقها جدی تر می شه و هم محتوی ، اصيل تر . پس باز هم کلبه حقیر را مزین به نعلین شریف بفرمایین ( اشتباه نشود ! نعلین در اینجا فقط و فقط به معنی نوعی کفش راحتی اخوان طلبه است ! ) ... ــ حـــــــــــکما ــ قربانت بروم و برگردم :)

باده فروش

آخخخخخخخخخخخ جای ِ من خالی بود که بیام دراز بکشم و دستامو بذارم زیرِ چونمو پاهامو از زانو هِی خم و راست کنمو وول بخورم و یک کلمه در میون بپّرم وسط ِ حرفش که بعدش چی شد ، بعدش چی شد و از فَک و فامیل و دوستای ِ غوغولی تا شماره ی کفشش و اندازه ی دماغشو سبیل ِ باباشو و میزان ِ تحصیلات و شغل خودشو خانوادشو... خلاصه جدّ و آباد و دین و مصَّبش بپرسم، تا قصّه ی دَه دقیقه ای چند ساعت طول بکشه. سابقاً ( منظورم وقتیه که ازین مداد گلیا داشتم که تهش ــ دورتادورــ یه خطِّ سفید داره) خیلی هارو با این کارم کلافه کردم . خیلی دوست داشتم روی یه طلبه هم امتحان کنم . اونم از نوع ِ خیابونیش.

faezeh

در ميان انبوه اين جنگل زير هر برگ داستانيست رنگيست و خيالی!

پاسداران

بسم الله. سلام برادرها ! فرهاد ! فکر کردم به اين زودی پست جديد نوشته ايد مراخبر کره ای بيايم ! اينرا که آمده بودم و خوانده بودم . خوب نثرتان شيوا و روان و خوشمزه است. هربار که نمی شود اين را کامنت کرد عزيز دل :) در مورد آن اختلاف نظر ، من منتظر نشستن غبار فتنه ام . توکل بر خدا. يا حق

fatemeh

گزارش هات جالبن. منو ياد نمايشگاه انداختی.....ايييييييييی . راستی من به روزم:)

عدالتخواه

سلام عليکم ... همين کارها رو مينين که بهتون می گن آخوند ديگه ... اين همه پول ميديد واسه کتاب رمان ... کلی هم پول واسه کتابهای ديگه ... خوب ديگه من دانشجو می بينم حال به حولی ميشم ديگه! ... راستی به روز هم هستیم اساسی!...خوش و خرم و سلامت باشيد... يا علی مدد ... التماس دعا

ketabkhan

ای ول پس نشت نشای اميرخانی چی؟