’ قصه‌ی کوچک خانواده‌ی من‘ 

 

روی برگه نوشت قالی باف ، دخترک گرچه بوریا باف است <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

چشمهای سیاه و مرمری اش ، بغض سنگ است و باز شفاف است

 

پیش فرمانده رفت مادر پیر ، حاج محسن بیا و کاری کن!

یکی از بچه ها شهید شده ، آن یکی چند سال علاف است!

 

عطر پیراهنش رها در باد ، روزنامه مچاله در دستش

باور فقر چشم ماتش نیست ، پول این روزنامه اسراف است

 

توسعه – علم – حزب – آزادی ، در تلاقی تیترهای سیاه

بحث شد بین او راننده ، دخترک! ساده ای! فقط لاف است!

 

خرد شد ذره ذره امیدش ،  حرف‌های سخیف و تکراری

چقدر پیرمرد بی ادب است!؟ چقدر پیرمرد حرّاف است!؟

 

پسرک پوزخند تلخی زد ، این هم از انقلاب‌تان بابا!

شکم مایه دارها سیر است ، دهن پا برهنه ها صاف است!

 

سرفه و خس خس پدر آنگاه ، چشمهای شکفته بر دیوار

عکس آقا، امام، یک جمله : انقلاب شما از الطاف است

 

روی موهای نوجوان لغزید ، دست‌ های پدر که مصنوعی ست

حرف امروز خوشگل بابا ، بیش از اندازه دور از انصاف است

 

پسرم! بر چکاد شانه ی تو ، چشمه ی آفتاب می جوشد

آنک آنک خروش نسل شما ، در تکاپوی سرخ اهداف است

 

پسرم! مثل ما فریب نخور! گول زهد فلان خطیب نخور!

رشته رشته به غرب بسته شده ، ریش هایی که تا سر ناف است

 

قصه‌ی میخ‌ ها و قایق‌ ها ، انقلابی ترین منافق‌ ها

دشمن تو همیشه بیرون نیست ، چشم وا کن ببین در اطراف است

 

گاه حتی بلندی قرآن ، خدعه‌ی آخر معاویه است

گاه حتی بت بزرگ هبل ، مصحف چاپ حج و اوقاف است

 

... وقت شام است، بحث را تمام کنید! جانمی جان! غذای مامانی

گرچه این سفره ها زگوشت تهی ست ، قرمه سبزی هنوز با قاف است.

 

                                                                                                عین القضات

eynolghozat_dana@yahoo.com                                                                                                                                                                                       

/ 19 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
faezeh

بشنو از من چون حکايت ميکنم ....امشب از ماندن شکايت ميکنم ...اين غم آشفته آبم ميکند.... همنشين اضطرابم ميکند.... زمر ديشب يا محمد يا علی ....رمز امشب پول و ميز و ضندلی... ميکشند کاخهای سبز باز صاحبان آن همه اهل نماز.... باز هم ورد زبان روزگار داستان تلخ دارا و ندار.........

faezeh

بشنو از من چون حکايت ميکنم ....امشب از ماندن شکايت ميکنم ...اين غم آشفته آبم ميکند.... همنشين اضطرابم ميکند.... زمر ديشب يا محمد يا علی ....رمز امشب پول و ميز و ضندلی... ميکشند کاخهای سبز باز صاحبان آن همه اهل نماز.... باز هم ورد زبان روزگار داستان تلخ دارا و ندار.........

علی

ترشی نخوری یک چیزی می شی ! ایول !

حميد

بيشتر بنويسيد. من به نوشته ي تان علاقمند شدم.

s m

قصه ميخها وقايقها قصه های شب زمستاني است زيرکرسی پيرمردتنهايی نوه هارفته اند به مهمانی است

ياس

سلام شعرتان را در سايت لوح زده اند٬ کم کم داريد مشهور می شويد !!!!!!!! پس مصاحبه با روزنامه ی شرق چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کی می افتيد زندان بيايم با بر وبچ بهتون هر هر بخنديم !!!!!!؟؟؟؟؟ راستی آقای ( م .د ) عين القضات ! خبر (!؟ )را که شنيدم يه ده تا سکته ی ناقص و کامل کردم ( يعنی الآن از ICU دارم برات کامنت می ذارم ! يعنی اين که چی خيال کردی !؟ من هم لب تاب دارم يعنی اين که خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلي خيلی خيلی ...... خوشحال شدم . هووووووورررررراااااااااااا ...........

عین القضات

برای پرداخت ۱۶۰هزار تومان قبض موبایل حاضر به کلیه ی فعالیتهای انتخاباتی از همه نوع نظیر شعار سازی ٬ شعر گفتن به اسم کاندیدای مورد نظر ٬ تخریب رقبا ٬ دعا کردن در نماز شب ! جارو کردن ستاد انتخاباتی ٬ راه اندازی پروژه های شايعه با تضمين و گارانتی ٬ تحليل وضعيت ٬ توجیه باور نکردنی بعضی کثافت کاری ها ! آوردن نيروی مفت و يا مفت دانشجو در ستاد ها ٬ جوک سازی ٬ خوردن شام ٬ شبگردی در تهران با آقازاده ی محترم ( ۰۰۰) سفر های شهرستانی با زانتيای آقازاده ی محترم تر ( .... ) و کليه فعاليتهايی از اين قبيل می باشم ... با فروش دين خود دين و دنيای شما را تضمين می کنم ... ۱۶۰هزار تومان يک ... ۱۶۰ هزار تومان دو ... ۱۶۰ هزاااا ... ۱۷۰ هزار تومان يک ....

سيد مصطفي

سلام........ خيلی حال کردم!.......هر چند شعر تلخی بود ...... روحم شاد شد.......... اصلا ... يکی بگيره منو

mehdy

قرمه سبزی هنوز با قاف آقای قالی باف است؟

لرستانی

کار قشنگ و زیبای شما را دیدم بسیا ر خوش حال شدم برای شما که یک ایرانی اصیل هستید و از نبوغ خوبی برخودارید و استعداد خدائی دارید بیشتر اندیشه کنید منتظر کارهای بهتر شما هستم ! من از شما و دوستان خوبتون دعوت می کنم به وبلاگ مادر مهربان حتما سربزند خوش حال می شوم