نامه‌اي به دختر خياباني

 

به هم تنه نمي زنيم

! اما نگاهمان در هم حلقه مي خورد... با خشم، حلقه هاي سخت اين زنجير را پاره پاره مي كنی تا اشك٬ چشمهايم / چشمهايت را نوازش كند... آخرين باز مانده‌ی وحشی قبيله‌ی گيسوانت با پيراهنی از آشفتگی در باد، از پس روسری تاريخ گذشته‌ی كودكی از راه مي رسد و گونه های سرخابی ات را می بوسد... خيابان! بی تفاوت‌ تر از آنكه در آغوشمان بگيرد... و مردمكان! خسته و پای بسته، هريك به دنبال كاری و باری... وغمگينانه فارغ از ياری و دياری...

سوسوي تلخ ستاره های دنباله‌دار بر سرمان هوار می‌شوند... و برفهای لجوج يخ زده دست در دست زخمهای كاری سينه مان رقص مرگ ساز مي كنند... ترانه‌ی عصيان در چشمهايم / چشمهايت فرياد می‌كشد اما زبانم / زبانت لال! اين بار گوش شيطان نه! گوش آسمان كر است!! كه نم نم زيبای عذاب باران بر سرمان سايه نمی‌افكند...  نيشكر مژگانت جرعه جرعه شوكران عصمت می‌نوشد اما شمع لب‌های خشك و ترك خورده‌ی سقاخانه در انتظار بوسه‌ای سرد می‌سوزد و می‌سازد... بی رمقی مناجات دستهايم / دستهايت از قنوت هيچ چلچله‌ای قفس نمی‌سازند باشد كه پروانه‌ی بال شكسته‌ی پرواز، قربانی سوخته‌ی خواهش های خاكستری نشود...  

درختها در جنگ تن به تن با كلاغها، زمستان خيابان های شهر را به آسمان ختم می كنند... و فرشتگان برای آغازی دوباره بال به بال شكوفه های پرپر به عطشناكی ريشه‌ها سجده می‌برند... من / تو با عصيان چشمهای سرمه سود عصمت به تك تك رهگذران چشمك مي زنيم، شايد در ميانه‌ی هياهوی اين ديوستان غريب، فرشته‌ای به ثمن بخس خنكای يك چشمه آب پيش پايمان بايستد... فقط يادم / يادت باشد آن روز در وحشت نگاه تمامی كلاغهای درختی خيابان٬ سرمان را بالا بگيريم... بی گمان آتش شهوت فرشته ها سبز است...

                                                                                    تنها ترين خيابانی

                                                                                       عين القضات

                                                                eynolghozat_dana@yahoo.com

/ 13 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیدل

هو ...واتش را افرید سوزان وگرم .... ...وعشق معلم اتش بود.... وتو ای خیابانی شاگرد عشق شو گرم و سوزان ودر انتظار استاد............

ره________رو

عزيز يا عزيزان ، با الفاظ و معانی اشکالی زيبا ميسازيد .چنان که اهل انديشه را به خود می خوانيد . ازين پس ما هم يکی از خيل مخاطبانتان .

Fred

حقيقت را بخواهی چندان عقلمان نميرسد مطالبت را درست بفهميم. ولی از آن «به نام او که هرچه ميکشيم از اوست» خيلی خوشم آمد :) موفق باشيد

اخوان

بسم الله الرحمان الرحيم . سلام ترکيب طلاب خيابانی ُ ترکيب زشتی است . نمی‌دانم چرا اين نام را انتخاب کرده ايد ؟ اگر به دنبال اين هستيد که از ادبيات برخی از جوانان استفاده کنيد تا آنان را جذب کنيد ُ مطمئنا اشتباه می‌کنيد . من در طلبه بودن شما شک دارم . روش مردانه اين است که انسان ماسک بر چهره نزند .

tanin

با سلام توصيف های زيبايی داشتيد اما اگر ساده تر بنویسيد مطمئنا موفق تر خواهيد بود زيرا موفقيت يک نوشته تنها معلول توصيف های زيبای آن نيست. در ضمن سطر سوم نوشته ی شما بسيار قوی بود.در آخر : چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است.

اكبر

سلام. من هنوزم مرگ بر رستمتو بيشتر دوست دارم. بيشتر بنويس.

شماره 133

سلام . ۱-آيا اين وبلاگ مال طلاب عزب است؟ ۲-مگر طلبه عزب مي شود؟ ۳-آقا برو به سنت رسول الله پايبند باش تا مجبور نشوي به اين نامه نگاري ها دست بزني و بعد گله مند باشي چرا جواب ندادند. ۴-اينقدر هم در بند تعداد بازديد كننده نباشيد. يك امام زمان اگر وبلاگتان را ببيند و بپسندد مي ارزد به ميليون تا مثل من ...

FARID

سلام اقای م.د ۱. اين موردی که من برايتان جسته ام خيلی مناسب حال شماست اما خيابانی نيست۲.اين نامه تان اصلا دلچسب نبود .نثر بايد ساده باشد تا به دل خوننده بشيند

علیرضا

سلام راستی ! شما قبلش یکبار گنجشک و جبرئیل نخوانده بودید ؟ جان ما بیا راستشو بگو !

MORI FOREVER

Ba in shouore naraso tangnaeye ghafaso naboudane vasayele kafee dar dastras.be andazeye bale magas mikham EYNOLGHOZAT dashtebashamet.dishab MEHDI AKLAGHI rodidam amareto dad pesaram ..BABAY