بیانیه‌ی انتخاباتی شماره (1) برادر دکترهویجانی باف نژاد <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

* هرچه به برگزاری انتخابات نزدیک تر می شویم، بنده احساس مسولیت بیشتری می کنم و احتمال حضورم بیشتر خواهد شد. البته در حال بررسی نظرسنجی‌ها هستم و اگر همه‌ی دوستان اعم از عین القضات و امین و یوحنا و یاقوت از بنده تقاضا کنند، حتما خواهم آمد. گرچه بعضی‌ها به دوران سازندگی انتقاد دارند ولی خدائیش قتل‌های زنجیره‌ ای کار من نبود!

 

* حامیان اینجانب عبارتند از: شورای دموکراتیک هماهنگی نیروهای جناح راست؛ اتحادیه‌ی تهیه کنندگان تلویزیونی ماداگاسکار؛ رانندگان خط آمل، بابل، ساری، قائم شهر؛ جمعیت بینندگان مسابقه‌ی سیمرغ؛ دست اندرکاران کنفرانس برلین؛ روزنامه جام جم.

 

* از سوابق اجرائی من همین بس که در طول هشت سال جنگ، هر کار کردیم بصره رابگیریم، نشد!

 

* از افتخارات فجیع اینجانب، سریعترین استعفا در میان وزیران دولت جمهوری اسلامی است. البته این استعفا فقط بع خاطر دانشجویان عزیزی بود که در حادثه‌ی 18 تیر کشته شدند و بعد از اینکه سر و صداها خوابید، ادامه ی تحصیل دادند. ضمنا به نظر من غنی سازی اورانیوم باید متوقف شود و اصلا پیشنهاد می کنم خودمان تاسیسات هسته‌ ای مان را قبل از آمریکا و اسرائیل داغون کنیم، اساسی!

 

* عده ای می پرسند شما که در دو دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده اید و رای قابل توجهی نیاورده اید، چرا می خواهید خودتان را برای بار سوم خراب کنید؟ در پاسخ عرض می کنم این خودش نشان اعتماد به نفس بالای من است و اصلا رای آوردن مهم نیست و مهم این است که الان هر جا می روم من را می شناسند.

 

* محبوبیت مردمی من، علل فراوانی دارد که مهم ترینش خاکی و متواضع بودن اینجانب − علی رغم داشتن مدرک دکترا − و نیز چاله چوله های شهر تهران است که علاوه بر محبوبیت، کلی خیرات برای پدر و مادر و جد و آباء ما دارد.

 

* در انتها من این قول را به شما می دهم که اگر رای آوردم، همه‌ی شما را یک دور سوار الگانس های سفید یخچالی‌ ام می کنم و حتی می گذارم با آنها بوق بزنید!                      

                                                                                                                                   منتظر بیانیه‌های بعدی ما باشید.

                                                                                          فرهاد

/ 14 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروغ

مرسی آقای فرهاد...واقعا احساس خوبی بهم دست داد که ادامه ی داستانم رو نوشتيد...واقعا هم زيبا...خيلی خيلی ممنون...خيلی خوشحال شدم.....موفق باشيد آقای طلبه!

فروغ

هر بار که نوشتتون رو ميخونم احساس خيلی خوبی بهم دست ميده...احساس ميکنم يکی يه جور ديگه تمومش کرده.مرسی.

فروغ

من از قلم شما تعريف نکردم...اين قلم من بود که قلم شما رابه حرکت در اورد(شوخی)...من بيشتر از اينکه داستانم ادامه دار شده بود خوشحال بودم...همين.

sima

خوب ببببببببببببببببببببببببب . منتظر نتيجه ی انتخاباتتونم ؛ به ياقوتو يوحنا و عين القضات هم توصيه می کنم در مقابل تبليغات انتخابی از خودشون پايداري نشون بدن!

جناب کارگردان

سلام ...لطفا اگر رای آورديد به اتحاديه تهيه کنندگان تلويزيونی ماداگاسکار بگوييد هوای ما را هم داشته باشند....بلاخره همکاريم بابا...

بیدل

...هو ...دوستان علاف ...زاقارتان مفتخور ...اگه جناب احمد گاف بياد من هم ميام.............

پاسداران

بسم الله . رهرو آن است که آهسته و پيوسته رود... يک جای کار می لنگد. پيدايش کن. اين آدمها علی السويه نيستند. يک جای کار می لنگد . پيدايش کن.

ali shakiba

salam ehyanan yeki az shoma ha emam sadegh dars nemikhoone? ashna be nazar mi ayyd